چگونه به نوجوانان کمک کنیم احساسات خود را بشناسند؟
نوجوانی دورهای است که احساسات پیچیدهتر میشوند و گاهی تشخیص آنها برای خود نوجوان سخت است.
فرزند شما ممکن است گاهی ندانست که چرا ناراحت، عصبانی یا خوشحال است، و این میتواند او را گیج کند.
کمک به او برای شناخت احساساتش نهتنها اعتمادبهنفسش را افزایش میدهد، بلکه رابطه شما را هم قویتر میکند.
در این مقاله، با زبانی ساده و دوستانه، راهکارهایی برای راهنمایی او ارائه میدهیم.
چرا شناخت احساسات برای نوجوانان مهم است؟
در دوران نوجوانی، مغز و بدن تغییرات زیادی را تجربه میکنند.
هورمونها احساسات را شدیدتر میکنند و فشارهای زندگی، مثل مدرسه یا دوستان، آنها را پیچیدهتر میسازند.
اگر نوجوان نتواند احساساتش را بشناسد، ممکن است به رفتارهای ناسالم مثل انزوا یا پرخاشگری روی بیاورد.
برای مثال، ممکن است فرزند شما بدون دلیل گریه کند یا به سؤالم ساده شما با خشم جواب دهد.
این به این معناست که او هنوز یاد نگرفته احساساتش را نامگذاری کند یا مدیریت کند.
کمک به او در این مسیر، پایهای برای سلامت روانش در آینده میسازد و به او یاد میدهد با خودش مهربان باشد.
نشانههای عدم شناخت احساسات چیست؟
شاید این نشانهها را در فرزندتان ببینید:
- واکنشهای احساسی شدید، مثل گریه یا عصبانیت بدون دلیل مشخص.
- بیان ناتوانی، مثل گفتن «نمیدونم چرا اینجوریام».
- کنارهگیری از فعالیتها، مثل نرفتن به جمع خانواده.
- تغییرات رفتاری ناگهانی، مثل خندیدن و بعد بیحوصلگی.
- مشکل در توضیح احساسات، مثلاً وقتی ازش میپرسید حالش خوب است.
برای مثال، ممکن است پس از یک روز سخت در مدرسه، در اتاقش بماند و نگوید که چه چیزی او را ناراحت کرده است.
این نشان میدهد که نیاز به کمک برای شناخت و بیان احساساتش دارد، و شما میتوانید با صبر این مسیر را برایش هموار کنید.
چگونه به او کمک کنیم احساساتش را بشناسد؟
راهنمایی فرزندتان نیازمند صبر و استفاده از روشهای ساده است.
در ادامه، پیشنهادهایی برای حمایت از او آوردهایم:
- احساسات را نامگذاری کنید
وقتی ناراحت است، به او کمک کنید احساسش را بشناسد.
مثلاً بگویید: «به نظر میرسه ناراحت یا خسته باشی. درسته؟»
این کار به او یاد میدهد احساساتش را با کلمات بیان کند. - دفترچه احساسات پیشنهاد دهید
از او بخواهید هر روز احساساتش را بنویسد.
مثلاً: «امروز چه حسی داشتی؟ چرا فکر میکنی اینطور بود؟»
این تمرین به او کمک میکند الگوهای احساسیاش را ببیند. - مثال از خودتان بزنید
درباره احساسات خودتان صحبت کنید.
مثلاً: «من امروز بعد از کار احساس خستگی کردم، چون خیلی سرم شلوغ بود.»
این الگوگیری به او یاد میدهد احساساتش را به شرایط ربط دهد. - بازیهای احساسی انجام دهید
با کارتهای احساسی یا داستانگویی، از او بخواهید احساس شخصیتها را حدس بزند.
برای مثال، با هم یک فیلم ببینید و درباره احساسات شخصیتها حرف بزنید. - فضایی امن بسازید
به او نشان دهید که قضاوت نمیکنید.
مثلاً: «هر حسی که داری، میتونی با من درمیان بذاری، نگران نباش.»
این اعتماد به او کمک میکند احساساتش را بازگو کند.
چه زمانی نیاز به کمک حرفهای است؟
اگر فرزندتان مدام نمیتواند احساساتش را بشناسد یا این موضوع زندگیاش را مختل کرده، با مشاور صحبت کنید.
برای مثال، اگر روزها غمگین است اما نمیداند چرا، یا از بیان احساساتش میترسد، این میتواند نشانهای از نیاز به حمایت باشد.
تغییرات مثل انزوا یا پرخاشگری مداوم را جدی بگیرید و به حس خودتان اعتماد کنید.
شما بهترین راهنمای او هستید
نوجوانی فرصتی برای یادگیری شناخت احساسات است.
با صبر و همراهی، میتوانید به فرزندتان کمک کنید تا با خودش و احساساتش آشنا شود.
هر قدم کوچکی که برمیدارید، به او اعتمادبهنفس بیشتری میدهد.
به خودتان هم توجه کنید.
این فرایند گاهی برای شما هم خستهکننده است، پس زمانی برای خودتان بگذارید.
مثلاً یک روز را به پیادهروی یا مطالعه اختصاص دهید.
اگر نیاز به کمک داشتید، از کتابها یا مشاوران استفاده کنید.
شما و فرزندتان با هم این مسیر را طی میکنید و با حمایت، آن را به تجربهای مثبت تبدیل خواهید کرد.